تبليغاتX
نازنین فاطمه

نازنین فاطمه

 حس غريب

نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام

توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی

میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها

کاش میشد با یه اشاره ي تو ازاد میشدم

با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن

پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم

ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببر

این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش

نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام

توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی

----------------------------------------------------

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12 2:1 بعد از ظهر توسط مریم |


بسم او

مهدی جان مرا دریاب....

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/25 3:5 بعد از ظهر توسط مریم |


 

سالها رفت و دلم در تب و تاب است هنوز


نقش مستورى من نقش بر آب است هنوز


به طرب حمل مكن سرخى رويم كه ز هجر


قلب آكنده ز غم ديده پر آب است هنوز


من كجا؟ يار كجا؟ طالع بيدار كجا


من اسير غم او، بخت به خواب است هنوز


دامنش گيرم اگر لطف خدا يار شود


ليك افسوس كه اين قصه سراب است هنوز


سخت من طالب ديدار و تو غايب ز نظر


ز آتش هجر تو اين قلب كباب است هنوز


همچو يك قطره آبيم به درياى جهان


زندگى زودگذر، همچو حباب است هنوز

 

 

بیمار ما شفا یافت...از همه ی دعاگویان کمال تشکر را دارم...با آرزوی برآورده شدن تمامی حاجات...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/25 10:6 بعد از ظهر توسط مریم |


از همه ملتمسانه خواهانم برای یکی از دانش آموزانم که ۶ سال بیشتر نداره و  تو آتیش سوخته و حالش خیلی بد دعا کنید....

قبل از رفتن دعا یادت نره...

+ نوشته شده در جمعه 1387/07/26 10:30 قبل از ظهر توسط مریم |


بسم رب المهدی

سلام این بار اومدم تا بدون هیچ مقدمه ای حرف دلمو بگم و برم

خوب تا الان چند بار به خودتون گفتید که چطور میتونید زمینه ی ظهور آقا رو مهیا کنید؟

بنده های مومن خدا!

اونایی که خودتونو بچه هیئتی و بچه مذهبی میدونید!

اونایی که نماز شبتون ترک نمیشه!

اونایی که ادعای ولایتی بودن رو دارید!

اونایی که عاشق این شعارید:ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند!

اونایی که تا نماز های یومیتون تموم میشه دعای فرجتون از قلم نمیفته!

منم یکی ازمثل شماها هستم....میخوام ببینم چه میکنیم؟چه کردیم که داریم میکشیم؟چه کردیم که شب وروز مون شده اشک و آه...نباید این میشد ولی شد..!

می خواین بگم چطور شده؟

خدا وکیلی...

کدوماتون؟

چند نفرتون؟

فرض و بر این گذاشتین،یه روز که ما خواب بودیم آقامون رفته مسافرت راه دور...(بعد ما هم که آرزو داشتیم یه روزی تو کربلا بودیم تا حسین (ع ) تشنه شهید نمیشد،یا تو کوفه بودیم که علی (ع) فرقش شکافته نمیشد، یا...) صبح که از خواب پا میشیم میبینیم تمام رسانه ها اعلام کردند که آقا رفته مسافرت و فرموده من بر نمیگردم تا امت من این،این،این و این رو رعایت کنند وانجام بدن...

خوب چند نفرمون شوک بهمون دست میده و دق میکنیم؟

چند نفرمون از سفر آقا ناراحتیم؟

چند نفرمون هول میکنیم و مریض میشیم؟

چند نفرمون اقدام به پیدا کردن مکان حضرت  میکنیم؟

چند نفرمون معیارها و شرایط رو مو به مو انجام میدیم؟

و چند نفرمون دنبال این میگردیم که چرا آقامون رفته و نمیاد؟

مگه ما دوسش نداشتیم؟

مگه ما ادعا نمیکنیم که ما اهل کوفه نیستیم؟

مگه ما آرزو نداشتیم دوره 14 معصوم بودیم و از دین و امام مون دفاع میکردیم؟

یکی جواب بده...یعنی واقعا ما چه میکردیم...

حالا هم همینه...سفر آقا چقدر برامون مهمه؟چرا برنمیگرده؟یعنی خیلی بهش خوش گذشته؟یا الهی بمیرم...وقتی میبینه هیچ کس سوار بر مرکب عشق در ترمینال  حضور قرار نداره ...اونم...

ای مولای من!آقاجان!فدای قلب شکستت! اگه قرار انسانهایی با علامت ونشانه ی منتظران واقعی در زمانی غیر از زمان ما برسند تو را به جان مادرت قسم مرگ ما را برسان تا ظهورت نزدیکتر و نزدیکتر گردد...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/06/25 10:31 بعد از ظهر توسط مریم |


    « دعای حضرت حجة در روز جمعه »

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

السّلامُ عَلَیکَ یا حُجة الله فی اَرضه ، السّلامُ علیکَ یا عَین اللهِ فی خَلقه ، السّلام علیکَ یا نورَالله الذی یَهتدی بِهِ المُهتَدون، وَ یُفرّجُ به عَنِ المؤمنینَ، السّلام علیک ایّها المُهَذّبُ الخائفُ، السّلام علیک ایُِِّها الولیُّ النّاصِح، السّلام علیکَ یا سفینة النجاة ، السّلامُ علیک یا عینَ الحیوةِ ، السّلام علیکَ صلّی الله علیکَ و علی الِ بیتکَ الطّیبینَ الطّاهرینَ، السّلام علیک عَجَّلَ اللهُ لَکَ ما وَعَدَکَ مِنَ النَّصرِ و ظُهورِ الامرِ ، السّلامُ علیکَ یا مولایَ انَا مَولاکَ عارفٌ بِاُولئکَ وَ اُخرئَکَ ، اَتقرَّبُ اِلی اللهِ تَعالی بِکَ و بِالِ بَیتِکَ ، وَ اَنتَظِرُ ظهورَکَ ، و ظّهورَالحَقِّ عَلی یَدَیکَ، وَ اَسئلُ اللهَ اَن یُصَلیّ عَلی مُحمّدٍ وَ الِ مُحمَّدٍ ، و اَن یَجعَلَنی مِنَ المُنتَظِرینَ لَکَ وَالتّابِعینَ وَالنّاصِرینَ لَکَ عَلی اَعدائِکَ ، وَالمُستشهَدینَ بینَ یَدَیکَ فی جُملَة اَولیائکَ ، یا مَولایَ یا صاحِبَ الزّمانِ صَلَواتُ اللهِ عَلیکَ وَ عَلی الِ بَیتِکَ ، هذَا یَومُ الجُمُعَةِ وَ هو یومُکَ ، المُتَوَقَّعُ فیهِ ظُهُورُکَ ، وَالفَرَجُ فیهِ لِلمُومِنینَ عَلی یَدَیکَ و قَتلُ الکافِرینَ بِسَیفِکَ ، وَ انا یا مَولایَ فیه ضَیْفُکَ وَ جارُکَ ، وَ اَنتَ یا مَولایَ کَریمٌ مِنْ اَوْلادِ الکِرامِ، و مَاْمورٌ بِالضِّیافَةِ وَالِاجارَةِ ، فَاَضِفنی وَ اَجِرنی ، صَلَواتُ اللهِ علیکَ وَ عَلی اَهلِ بَیتِکَ الطّاهِرینَ.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/06/11 3:51 بعد از ظهر توسط مریم |


قلبم به غصه خون شد و از دیده ام روان

احرقتنی بنارک عجل لنا الظهور

ای آفتاب برج امامت طلوع کن

کز پرتو رخت شود آفاق پر زنور

+ نوشته شده در شنبه 1387/06/09 1:59 بعد از ظهر توسط مریم |


 

 

سلام آقاجون...

امروز با یه حال و هوای خاص دیگه اومدم تا دفتر دل روبه روی تموم

 دلتنگی هام وا کنم ...

امروز که دارم با واژهای دلتنگی ام بازی میکنم غروب جمعه است...

 تنها روی ایوون خونه نشستمو به کبودی آسمون خیره شدم... طنین زیبای

بی تو ای صاحب زمان توی حیاط سرسبز خونه که داره با غروب آفتاب

 نجوا میکنه بد جوری گوشه ی دلمو سوزونده...

وقتی به آسمون خیره میشم تازه میتونم لبامو وا کنم و به حرف بیام...آخه

 احساس میکنم تا روی زمین هستم و درگیر دنیا نمیتونم با بالایی

 ها ارتباط داشته باشم.برای همین سرمو میکنم رو به آسمونو شروع

 میکنم به....

آقاجونم ...حالا بیایم سر اصل مطلب..!

این قضیه ی مگه گناهکارها دل ندارن چیه؟

یکی بیاد برای ما هم توضیح بده که آخرش چی شده؟

یعنی امیدوار باشیم یا نه؟

آقاجون! من به نوبه خودم که نمیتونم بگم بی گناهم...خیلی های دیگه هم همینو میگن...خیلی ها

 گناه میکنند ولی میگن ما بی گناهیم...یه سری هم که اصلا براشون مهم نیست.. خوب بین این

 قضایا ...ما باید چی کار کنیم..؟

چون گناهکاریم دیگه منتظر نمونیم و بگیم که امام زمان مارو قبول نداره...!؟

آقاجونم !

اصلا بحث گناه و بی گناهی و میذاریم کنار...به خدا من یکی صبور

 نیستم..من یکی تحمل ندارم... من دلتنگم...من خسته ام...من ناتونم...من

 ذلیلم...

آقاجونم...دیگه نیازی نیست که من بگم...خودت که داری

 میبینی...!!!!!!!!!!!

اصلا میدونی چیه؟

مگه من تو ابن دنیا حق ندارم...؟ من میفروشم ...من عوض میکنم...من

 نمیخوام این زندگی ذلت بار و پست رو ...من شمارو میخوام...من کربلا

 رو میخوام...من کعبه رو میخوام...من بقیع رو میخوام...من مشهدالرضا

 رو میخوام...من قم و جمکران و میخوام...من زندگی تو این شهر رو

 نمیخوام...میخوام برم یه جایی که همش اعتکاف باشه...همش زیارت و

 عبادت باشه میخوام برم یه جایی که بدونم

 صبر...تحمل...انتظار...گذشت...اخلاص ...یعنی چی؟ آقاجون ..میخوام

 برم . برم یه جایی که همه به جای زبون با دلهاشون با هم حرف

 بزنن...یه جایی که همه منتظر باشن...یه جایی که همه تو خونشون اسپند

 رو آماده دود کردن کرده باشن...گوسفند رو آماده ی قربونی و گلو گلابو

 اماده معطر کردن...یه جایی که اسم خیابونشون انتظار باشه و اسم

 کوچشون ظهور... پلاک خونه هم باشه 12...

آقاجون دوست دارم هرروز صبح کوچه رو برای آمدنتون آب پاشی کنمو

 پرچم های سبز عشق رو به سر در خونمون آویز کنم...

آقاجون کمکم کن...آقاجون من دیگه بی صبر شدم...بیا اقاجون

 بیا...بیا...بیا...

آقاجون...! من به خنده ها و طعنه های دیگران کاری ندارم...ولی میدونم

 زودتر از هرکس دیگه ای حرف دلمو خوندی...پس یه کوچولو یه نیم

 نگاه...توروخدا تورو به مادرت قسم تنهام نذار...نگذار گودال گناه منو به

 دام فراموشی و رذیلت خودش فرو ببره...نگذار وسوسه های شیطانی

 عشق اهل بیت رو از دل کوچیکم بدزده...آقاجون....تنهام نگذار...تنهام

 نگذار...میخوام باهات بمونم...تا آخرش...تا آخر...

+ نوشته شده در شنبه 1387/05/12 10:39 قبل از ظهر توسط مریم |


اگر به برادران یوسف می گفتند چرا یوسف در میان ما نیست؟ آیا آنها

 

 

 می توانستند بگویند ما چه تقصیری داریم در حالی که خود آن ها

 

 

یوسف را در چاه انداخته بودند و ما هم عزیز خود و امام زمانمان را به

 

 

 چاه بی اعتنایی و محبت دنیا و خواسته های دل انداخته ایم و او را در

 

 

 غیبت و دوری از خود نگه داشته ایم و خود را در ادامه غیبت آن

 

 

حضرت بی تقصیر میدانیم و می گوییم هر وقت خدا بخواهد آقا خودش

 

 

ظهور خواهد فرمود...

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/05/04 2:6 بعد از ظهر توسط مریم |


 

بسم رب المهدی

 

اَللهم و صلّ علَی صاحِب الدَعوة النبویّة

 

والصَّولَة الحیدریَّة

 

والعِّصمَةِ الفاطمیَّة

 

والصَّلابَةِ الحَسَنیَّة

 

والاستِقامَة الحُسَینیَّة

 

والعِبادَة السّجّادیَّة

 

والمَأَثِرِ الباقریَّة

 

والأاثارِالجعفریََّة

 

والعلوم الکاظمیَّة

 

والحُجَجِ الرَّضویَّة

 

وَالشُّرُوعِ المحَمَّدیَّة

 

والقضایا العلویَّة

 

والهَیبَةِ العَسکَریَّة

 

القائِم بالحَقِّ وَ الدَّاعِی إلَی الصِّدقِ وَالامام أبِی القاسِمِ

 

 

الولیُّ المُنتَظَرُ المهدی

 

محمد بن الحَسَنِ بن عَلِیِ

 

 

اللهمَّ عجّل فَرَجَه.

 

****************

 

 

دعای ندبه

 

خدایا رابطه ای بین ما وامام زمانمان ایجاد فرما که منجربه همنشینی و

 

 

همراهی همیشگی ما با ائمه اطهار (علیه السلام ) گردد.

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/03 9:32 بعد از ظهر توسط مریم |


DESIGN BY :MINOS X

کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

هر چی دل تو بخواد
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

88/08/01 - 88/08/30

88/03/01 - 88/03/31
87/10/01 - 87/10/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30



پيوندها

هل اتي علي الانسان
امام مهدي (عج )
هل اتي
emrooz bia
انتظاری سبز
'گمنام
فدایی سید علی
شلمچه
رضوی(یا ثامن الحجج)
مجنون الحسین
بین الحرمین
امین
امام حسن مجتبی
امام حسن مجتبی(2)
بی کفنان
یه پوتین یه پلاک
بیاد شهدا
انتظار ظهور
دختر شهید
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
گردان تخریب( پرستو های حزب الله)
شیدای سبز
ترنم انتظار
درد دل طلبگی
طلبگی


    تعداد بازديدها: